خرید بک لینک

درباره سایت

فانوس خیس

امکانات وب

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.میترسم ...از بودن ازنبودن ازبودن ها ازنبودن ها هیچ چیز بدتراز تنهاموندن تو جمع نبود کسانی که بودن امادرواقع نبودن یانخواستند باشی امابودی رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.دختری که تنهایی گفت قوی ام .الان که اینومینویسم تنهاترازمن انگارتودنیانیستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:05

.

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

علی ضیا بااون حلقه ای که دستش کرده ازدواج کرده

ولی چراخبرگذاری ها نپرداختن بهش؟

بگم هیچ حسی ندارم به این قضیه دروغ نیست

فقط برام جالبه همین.

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:05

علی ضیا بااون حلقه ای که دستش کرده ازدواج کرده

ولی چراخبرگذاری ها نپرداختن بهش؟

بگم هیچ حسی ندارم به این قضیه دروغ نیست

فقط برام جالبه همین.

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: سه شنبه 16 تير 1405 ساعت: 7:45

یه روانی هست که داره روزاشو روانی طور طی میکنه خیلی زندگی براش عجیب غریب شدهنه کسی رومیتونه توزندگیش قبول کنه نه کسی که قبولش میکنه شرایطش باهاش جوره یعنی اینجوری بگم کسی که به خاطرش بجنگه برسه بهش نداریم . یعنی کسی که این بخوادا.اینم که واسه یکی اونقدرجنگید که مُرد.واسه همه ی دلخوشی هاش یه چرایی براش گذاشتن انرژی گرفت ازکسی شک کردن انرژی نگرفت عاصی شدن ازدستش.واسه ارتباط سلام کرد گفتن چراتوباید به یکی سلام بدی وصمیمی شی باهاش. حرف زد گفتن ساکت شو حرف نزد گفتن چه مرگته رفت کارکردبه خاطر ایندش گفتن همکارت چرا به توپیام میده؟به هردلیلی باز اون تنهاکسی بودکه حالشو پرسیدوپیگیرش شد.به هردلیلی .بیشترین چیزی که سوزوندش این بود کهبهش گفتن برو وحرف نزن فقط.الانم انقدرخستس که نمیدونه چجوری بمیره وبسیار ترسو شده .عجیب ترین لحظه هارومیگذرونه حتی ادم هاهم براش دیگه عجیبن.همه چی عجیب شد وخودش غریب . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:30

جالبیه قصه ی امشب هم بازمیرسه

به اگاهی فکری ودلی که هیچ خبری ازت نداشت

ناخوداگاه میگن نه بهش؟

ردشد واین ردشدن زیبابود چون فکرکردن بهش

سخت بود.

نیستم ولی درعین حال به همه چی حواسم هس

:)

من سرشارازترس شدم ولی تونترس :)

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 16:50

از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر

کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان

کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم :)

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 12:01

مسئله میدونی چیه؟اینه که توبه فکرروزهای نیومده ی من بدترین (حال) روبرام رقم زدی یکی میگفت یکی زخم زدبهم ولی نذاشت اون زخم خودش خوب بشه .روزخم زخم زد واین هیچوقت فراموش نمیشه این حکایت منه دقیقا.من سال هام اینجوری سپری شد توخواستی بنابه هردلیلی به اینده ی من محبت کنی غافلازینکه من ایندم پرازگذشتم شد .پرازگذشتم میشه پرازچرایی هایی که هیچوقت دلیل براشونپیدانکردم.وپرازاین جمله که پیری ات میخواهم چهکاروقتی جوانی ات بامن سرنشد؟من هرروزم بابغض میگذره.باترس ازنوع زیادش به فکرروزهای نیومده ی من نباش.چون دیگه خیلی چیزاتغییرکرد.مثلامن.مثلا دوست داشتنم مثلاعشق مثلا نگرشم به اینده .تونمیتونی هیچ کدوم ایناروجبران کنی حتی اگه یه روز منوببینی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 18:30

توی این هفته جونی نموند برام

نفسم هم حبس دروجود نه کاری ازدستم برمیاد

ونه دلخوشی درمن حاکمه.

وباعث این روزهای من تویی

فراموش نمیکنم

نفرینت نمیکنم ولی....

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1402 ساعت: 5:05

ازمن منی نموند ! ولی .. ( تو ) ادامه بده :) هیچ می گویی اسیری داشتم حالش چه شد؟ خسته ی من نیم جانی داشت، احوالش چه شد؟

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 12:56

شاید اون هایی که یه زمانی ادعای عشق کردن تااابدپای عشقشون وای میستادن الان خیلی هابدبین نبودن به این کلمه یاحتی کلمه دوست داشتن.انصاف به این دورشدن حکم نمیکرد به خاطره ی بدشدن قبل ازرسیدن.عشق اثبات میخواد.اگرتوان وشرایط اثبات روندارید حتی ازنشونههای عشق هم به کسی باورندید.عشق عایدهرکسی نمیشه قطعا واین یک موهبت الهیه لطفا مراقب خودتون باشین که مراقبت ازدیگران هم درعمق وجودتون نقش پیداکنه.:) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 12:56

بعدمیدونین جالبیه عشق چیه؟ اینکه حتی اگرازاون فردی که عاشقشین خبری هم نداشته باشین تحولاتی که دردرونش رخ میده رومیفهمین هم سخته هم قشنگه.غمش شادیش همه چی وهرلحظه ارزومیکنین کهشادباشه که شماهم شادشین.سختیش اینه همیشه این قضیه همراهته حتی اگرجداشده باشین خدایی نکرده.وقشنگیش هم همین معجزه ی عشق ودوستداشتنه صادقانست.شماکسی روکه میذاره میره بدون اینکه چیزی بهتون بگه به مدت شاید چندسال ۲ الی ۳یکالی ۲ سال بهش میگین رفیق حتی اگه خیلی ام دوسش داشتین؟ یانه همین کسی که ادعای رفاقت میکنه تاحالا بهتون پیام داده حالتونو ازخودتون بپرسهمستقیم؟من رفاقتوهم تموم کردم درحقت پیام بگی پیام تنهایی بگی تنهایی گریه بگی گریهخنده بگی خنده عشق بگی عشق انتظاربگی ۱۳سال انتظار ارتباط با اطرافیانت برای نزدیکشدن بهت ارتباط .صبربگی صبر اخرشم واسه مایه ازمن گذشت میگی ویه لیوانآبم میخوری وبه ازمن گذشتت ادامه میدی قطعا.من همه ی تلاشم وکردم.ومنی که هرکسی به جای من بوداین تلاشرونمیکردشایدولی به خاطرعشق.ولی بدون زیاددنیا روسرم خراب شد باهر پیشنهادازغیرخودت.فکرنکن سن عاملیه برای اینکه بگیم ازمن گذشت مطمئن باش همین الانشم ازمنم گذشته..همین کافیه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 12:56

همش انکارمن؟ همش انکار من.

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1402 ساعت: 17:55

روحم پژمرده ترازاون چیزیه که یه بشرمیتونه 

تجربه کنه روحم رو بگیر دستت 

بذارقدرتم برگرده 

انرژیم 

خوشی هام باتو

لبخندهام خنده هام وحتی گریه هام هروقت که

حالم باحالت یکی بودوهنوز...

هست

منوبه خودم برگردون درون منی باتو

 

این من نیستم .. :/

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:51

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه هم خودتون هم دلتون درشادی به سرببرهدیگه من دیربه دیراینجامیام ویه مرورخاطراتی میشه هرازگاهی :)ولی خب باوجود عدم فعالیتم تعجب میکنم وقتی حتی بازدید رومیبینم که یه ذره ازامارش تغییر کرده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:51

چی بگم؟رفتن اتفاق خوبی برای من رقم نزد بااینکه خیلیوقتاگفتم میرم ولی دلی نبودکه.اتفاقات عجیب غریبی بعدازرفتن اتفاق افتادگاهی اونقدردلم برات تنگ شد که نمیدونستمچیکاربایدبکنم؟کجابرم؟باکی حرف بزنم؟یااینکه جسمم وروحم خالی ازهرچیزی شد خالی ازهرعشق ودوست داشتنی خالی ازعشق بودن چیزکمی نیست داغون میشه ادم.تورفته بودی من رفته بودم وبین این همه فاصلهدلتنگی بیدادمیکرد اینبارها بیشترازهمیشه گریههاشدید ترازهمیشه وحرف ها...ادم منطقی ام میدونی .وقتی قرارنبودهیچ وقت بیای من گفتم اشکالینداره :) چون حتماصلاح نبوده که بیای یاحتیدوست داشته باشی بامن هم صحبت بشی.گاهی اوقات میگم اون کسی که دایرکتبده بهم بدون اینکه کسی بفهمه مثل همیشهمیتونست توباشی درحالی که من بودم دردودل کردم.یادوست داشتم نظرمو اون طوری بهت بگم کاری ندارم باگذشتت به اینکه چه اتفاقاتی باعثشده که نیای .من تویه برهه ای ازمشکلات بغلت کردم که هیچکیروکنارم اون موقع نخواستم .هنوزم نمیخوام.ولی مهم این بود توبودی که بغلت بگیرم.دیگه بعدازرفتنم نذاشتم حتی رویاتم ببینم وازرویای توهم رفته بودم.من پرازتوبودم همه ی منصبوربودم عاشق بودم سال های طولانیمن اعتمادداشتم به شدن به بودن به عشقموقعیتش پیش بیادبازم میگم من پشیمون نیستم هیچ وقت ازاینکه توروداشتم اینکه توروفهمیدم اینکه فوق العاده ترین هاروباهات تجربه کردماینکه بهت عشق ورزیدم اینکه دوست داشتماینکه ازدورکنارت بودم وارامش داشتم پشیمون نیستم هرکی بخوادبدونهتوروبافتخاراززندگیم تعریف میکنم مرد :)واینکه من همه ی تلاشموکردم به شدن ،بودن، عشق .رفتن من عذاب وجدان نداشت برای من چون من تلاشموتوهرموقعیتی واسه رسیدن کردم واسه موندن واادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی قاسمی تاريخ: چهارشنبه 28 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:31

صفحه بندی